کد خبر: 1110059
تاریخ انتشار: ۲۴ مهر ۱۴۰۱ - ۲۱:۰۰
۲۵ مهر سالروز شهادت برادران چراغعلی‌نژاد در آبادان
 برادرانی که در راه کمک به مجروحان  آسمانی شدند برای اهالی آبادان هیچ چیزی باارزش‌تر از وطن، هموطن و جایی که در آن زاده شده‌اند نیست. آبادانی‌ها شهرشان را با جان و تن‌شان دوست دارند و برای دفاع از آن و حفظش هر کاری می‌کنند. برای آن‌ها هیچ چیزی بدتر از این نیست که دشمنی متجاوز به شهرشان حمله کند و بخواهد شهرشان را به اشغال خود درآورد. چنین لحظه‌ای را هیچ شخصی از خطه جنوب تحمل نخواهد کرد. 
 آرمان شریف
برای اهالی آبادان هیچ چیزی باارزش‌تر از وطن، هموطن و جایی که در آن زاده شده‌اند نیست. آبادانی‌ها شهرشان را با جان و تن‌شان دوست دارند و برای دفاع از آن و حفظش هر کاری می‌کنند. برای آن‌ها هیچ چیزی بدتر از این نیست که دشمنی متجاوز به شهرشان حمله کند و بخواهد شهرشان را به اشغال خود درآورد. چنین لحظه‌ای را هیچ شخصی از خطه جنوب تحمل نخواهد کرد. 
 
 عشق به میهن
شهید جمشید چراغعلی‌نژاد یکی از سربازان خمینی کبیر بود که عشق به شهرش در جانش زبانه می‌کشید و پس از مطلع شدن از حمله دشمن بعثی به خاک میهن، خیلی سریع خودش را به جمع نیرو‌های مردمی و رزمی رساند. متولد سال ۱۳۳۵ در آبادان بود و خاطرات زیادی از شهر زیبایش داشت. او حالا در اوج جوانی شاهد حمله دشمن برای اشغال زادگاهش بود و قطعاً چنین چیزی را هیچ وقت تحمل نمی‌کرد. 
شهید چراغعلی‌نژاد علاقه خاصی به مردم و دیارش داشت و همچون روز‌های انقلاب به تکلیف الهی خود عمل کرد و هرگز با شروع جنگ تحمیلی دیارش را ترک نکرد. به رغم حملات گسترده و مستمر رژیم بعثی عراق در شهر زیبا با مردم صمیمی‌اش ماند و فقط به مردم کمک کرد تا رضای معبود خود را نیز از آن خود کند. 
آن روز‌های دفاع از خرمشهر و آبادان روز‌های بسیار سختی برای همه بود. غافلگیری و امکانات کم، کار را برای مدافعان شهر و رزمندگان سخت کرده بود. اما شهید به همراه برادرش و دیگر رزمندگان تمام این سختی‌ها را به جان خریدند تا مبادا آبادان محاصره شود و صدام نقشه شوم اشغال خرمشهر را عملی کند. 
 کمک به مجروحان
رزمندگان با تمام قوا ماندند، خون دادند تا دشمن به هدف و برنامه اصلی‌اش نرسد. دشمن بعثی نه تنها از راه زمین به شهر حمله کرده بود بلکه از طریق هوا هم آبادان را بمباران می‌کرد. اگر آن مقاومت جانانه و روحیه تسلیم‌ناپذیری نبود، ارتش بعث در همان نخستین روز‌های جنگ به هدفش می‌رسید و آن وقت کار برای آزادسازی خرمشهر بسیار سخت و پیچیده می‌شد. 
دشمن بعثی در تاریخ ۲۵ مهر ۱۳۵۹ آبادان را مورد حملات هوایی قرار داد و جمشید به همراه برادرش، غلامرضا و دیگر رزمندگان باید به کمک مجروحان می‌رفتند. مردم شهرشان به کمک آن‌ها نیاز داشتند و باید سریع خودشان را به محل حادثه می‌رساندند و یاری‌گر مجروحان می‌شدند. 
در همین حین که جمشید و غلامرضا مشغول کمک و امدادرسانی به مجروحانی که زیر خروار‌ها خاک مدفون شده بودند، دشمن بار دیگر بمباران هوایی‌اش را آغاز کرد و بمب و موشک‌هایش را بر سر مردم بی‌گناه و غیرنظامی ریخت که در اثر همین بمباران، این دو برادر مورد اصابت ترکش قرار گرفتند و روح بلندشان در آسمان‌ها به پرواز درآمد. 
 در آرزوی شهادت
سال‌ها بعد، پدر شهید درباره شهادت دو فرزندش چنین گفت: «خدا را حمد و سپاس می‌گویم که راه هدایت را برای فرزندم گشود و چنین افتخاری را نصیبم کرد تا بتوانم دو گلی را که با جان و دل پرورانده بودم به صاحب حق برگردانم. شهید جمشید چراغعلی‌نژاد همیشه به خدا و ائمه اطهار (ع) متوسل می‌گشت. انیس و مونسش قرآن بود. به پدر و مادرش بسیار محبت می‌کرد، از تمام مظاهر دنیوی چشم پوشیده بود و تنها آرزویش، شهادت بود که به آن دست یافت.»
شهید جمشید چراغعلی‌نژاد به آرزوی همیشگی‌اش رسید و در راه دفاع از میهن و مردم سرزمینش به شهادت رسید. دوستان شهید نقل کرده‌اند که او لحظاتی قبل از شهادت، وصیتش را در آخرین دقایق زندگی به صورت شفاهی به زبان آورد و گفت: «به پدر و مادرم سلام برسانید و بگویید «تا خون در رگ ماست خمینی رهبر ماست.» پس از گفتن این وصیت، شهید چراغعلی‌نژاد به آرزویش رسید و نامش برای همیشه در تاریخ این کشور جاودانه شد.»
نظر شما
جوان آنلاين از انتشار هر گونه پيام حاوي تهمت، افترا، اظهارات غير مرتبط ، فحش، ناسزا و... معذور است
captcha
تعداد کارکتر های مجاز ( 200 )
پربازدید ها
پیشنهاد سردبیر
آخرین اخبار